تحریر در آواز ایرانی (بخش سوم)


تحریر در آواز ایرانی مطلبی خواندنی برای علاقمندان به موسیقی ایرانیست

شما می توانید دو بخش قبل را در این قسمت مطالعه كنید :

تحریر در آواز ایرانی (بخش اول)

تحریر در آواز ایرانی (بخش دوم)

 

سبک های هنری با عرضه شدن، اعتبار می یابند و فراگیر می شوند

اما خود این فراگیری و تکرار پی در پی آثار هر سبک، در مخاطب احساس یکنواختی و دلزدگی پدید می آورد و سرانجام آن سبک را به حاشیه می راند و روانه ی موزه های تاریخ هنرش می کند. آن گاه، هر کسی که طرحی نو در اندازد و قواعد فرمولهی سبک های دوره های قبلی را در هم بشکند، حرفش بر دل می نشیند و خود وکارش در بین مردمان اقبال می یابد و ارج می بیند.

در طبیعت نیز چنین است. کافی است کمی دقت کنیم و به صدای محیط پیرامونی خویش گوش فرادهیم. آن وقت خواهیم دید و شنید که تا چه اندازه محیط ما پر سر و صدا بوده و کمتر متوجه آن شده ایم، از بس که این صداها تکراری اند.

در این میان شنیدن فقط یک صدای نامأنوس، توجه شما را جلب خواهد کرد

با هر میزان از زیبایی و دلپذیری و تنها به صرف تازگی و بداعت.

این صدا -حتی اگر زشت و ناهنجار هم باشد. برای لحظاتی هم که شده، همگان را از آنچه بدان مشغولند، برحذر خواهد داشت، چرا که به سبب تفاوتش با صداهای محیطی از گوش ما «آشنایی زدایی» کرده است(اصلا شاید سرعت در دنیای مدرن در تمامی زمینه ها و به ویژه هنر- با پرکردن نسبی شیارهای پرشمار و خالی ذهن آدمی بود که روز به روز رونق بیشتری گرفت).

هر آواز خوان ایرانی نیز برای اقبال مخاطب به اثرش، می بایست با نوع تحریری که آن را با شعر در می آمیزد، از حافظه ی شعری و موسیقایی شنونده، «آشنایی زدایی» کند و زمینه های «آشناسازی» مخاطبان را با کارهای آوازی خویش فراهم آورد. تکرار می کنم و تأكید که: در این بستر، اگرچه شعر، | واجد كلمات، موسیقی، وزن و چندین مؤلفه «رو» و نهان و آشکار دیگر هم باشد، تحریر، می تواند رمز و راز و تازگی و جذابیت مضاعفی را از طریق تلفیق با شعر، به گنجینه ی آوازی و موسیقایی ما اضافه کند، البته تا یار که را خواهد و میلش به که باشد…

تحریر در موسیقی

تحریر در موسیقی

 

بیش از یکصد سال از ورود دستگاه ضبط و پخش صدا به ایران می گذرد و بررسی روند تغییر و تکامل تحریرهای خوانندگان ایرانی ما را به سفری خیال انگیز می برد.

دورانی که ظاهر و باطن هر کس -بد یا خوب- به راستی با دیگری متفاوت بود و آدمها یک «من تكثيرشده» و تقلیدی به شمار نمی رفتند.

در این دوران، تحریرهای خوانندگان نیز از ضمیر باطن آنها صادر می شد و بر چهره و ظاهر خواننده (مجری) آن خوش مینشست. خروجیها و مولودها و جانشینان بعدی آن سلسله خوانندگان خوب پارسی البته تا حدود سه دهه پیش بر صحنه ی درخشان آواز این ملک جلوه نمایی کردند و معدودی از آنها نیز به روزگار آوازي کمجان و بی جان ما راه یافتند. در این مسیر، گوش ایرانی از تحریرهای سیداحمد خان ساوه ای که شاید نخستین تلاشها در راه رسیدن به آواز شهری در دوران جدید محسوب می شد، به جناب دماوندی و طاهرزاده رسید که بنیاد شیوه ی پرطرفدار آواز در دهه های بعدی را گذاشتند.

در ادامه، تحریرهای صاف و شفاف ظلی و قمر و روح انگیز و چهچههای ایرج و گلپایگانی و تحریرهای مخملین و یگانه ی بنان، به همراه بی پروایی اقبال و تاج در آواز و صد البته تحریر زدنشان، و تلاش های شجریان در داشتن صدایی همیشه سربه زیر و پرتحریر، عاشقان این هنر را با خود همراه کرد. اما به راستی چه چیزی باعث غلتیدن این فوج عظیم هنرجوی آواز یا آواز خوان امروزی به ورطهی تقلید و تکرار شده است؟ آیا در دسترس بودن و شنیدن زیاد آثار موسیقایی، مسیر بروز خلاقیت را تنگ و صعب العبور کرده است؟

چرا دیگر «ایرج بسطامی» ای «ظهور» نمی کند تا با آن شهود پاک و قریحه ی کمیابش در آلبومی به همین نام در نقاطی از واژه ای که هیچ کس حتی تصورش را هم نمی تواند بکند، تحریرهایی بدان زیبایی و تا آن حد غافلگیرکننده اجرا کند؟ پاسخ این پرسش ها را شاید در عنصر پر رمز و رازی به نام «تحریر» در موسیقی ایرانی بتوان یافت، عنصری که خود سرشار از رازهای تو در تو و گوناگون است، اما راز، مگر «گفتنی» هم هست؟!…

 

نویسنده : علی شیرازی

مقالات مرتبط

طراحی سایت