نگاهی به عقاید ژان دورینگ (بخش دوم)


برای خواندن قسمت اول این مطلب از این لینك استفاده كنید : نگاهی به عقاید ژان دورینگ (بخش اول)

 

حرف حساب در همین دو کلمه خلاصه شده است:

«اگر استادان موسیقی چیزی را عوض کرده اند در جهت بهتر کردن موسیقی ایرانی بوده است. »

آقای دورینگ به ضرورت تعدد و تنوع ردیف و روایت آن می پردازد و می گوید:

«من شخصا هیچ تعصبی روی ردیف میرزاعبداله ندارم. حتی اگر نظر شخصی ام را به عنوان تارنواز بپرسید، می گویم که ردیف آقاحسینقلی به روایت علی اکبرخان شهنازی که استاد خودم بود، سطح اجرایش بالاتر است و من آن را ترجیح می دهم. اما هر دوی این ردیف زیبایی شناسی خاص خود را دارند یا ردیف موسوم به اصفهان که استاد کسائی ارائه می دهند، نیز همین طور است.

بنابراین درست نیست که بگوییم فقط یک ردیف درست وجود دارد. این را هم اضافه کنم که ما نباید از ردیف یک بت بتراشیم و بگوییم ردیف همین است و مو به مو باید اجرا شود. هرگز این طور نیست. کسی که ردیف را درک کرده است، هر چه بنوازد بالاخره بوی اصالت و ایرانیت میدهد و همین کافی است. چون اصل ردیف برای تدریس بوده است. از طرفی یک ردیف به تنهایی کافی نیست. »

این نگرش، نگرشی کثرت گرا در موسیقی است، به دور از هرگونه تعصب، و به شرط آنکه به آن عمل

ژان دورینگ

ژان دورینگ

بشود، موجبات تنوع، زیبایی و انبساط در موسیقی مملکت ما را دوباره فراهم می آورد. در ادامه ی این بحث، دورینگ به یکی از اساسی ترین و مبنایی ترین نکات اشاره می کند:

برای مثال در آذربایجان مثل اینجا ردیف دارند. مقام هایی دارند که همانند مقام های موسیقی ایرانی منتهی با سبک خودشان اجرا می شوند. من همیشه تعجب می کردم که چرا این ها ردیف خود را ننوشته اند. میدانید جواب شان چیست؟

 

می گویند که ما حداقل پنج شش مکتب با روایت های مختلف داریم.

اگر یکی را انتخاب کنیم و آن را بنویسیم، آنگاه تکلیف دیگران چه می شود؟ یا باید همه شان را بنویسیم یا اینکه هیچ کدام را. پس فعلا بهتر است چیزی ننویسیم، زیرا شاگردان در هر مکتبی آنچه را بیاموزند برای شاگردان مکتب دیگر قابل فهم است و مشکلی پیش نمی آید. »(۱) اگر در موسیقی ما نیز افرادی ناسنجیده نمی آمدند و ردیف را در کتاب و جزوه به نت در نمی آوردند و آن را به اصطلاح منجمد نمی کردند، شاید موسیقی امروز ما همچنان درون مایه ی اصیل و نشاط معنوی خود را حفظ کرده بود.

«گرچه بر برخی این سخن آسان نشود»

زیبایی و ارزش این گوشه ها در طول تاریخ به سیالیت آنها، همین طور به برداشت ها و ارائه های مختلف و متفاوت بوده است. نورعلی برومند در این مورد چنین گفته است: «همه میدانند موسیقی ایرانی نوشتاری نیست، چون ظرافت های بسیار دقیقی دارد که نمی شود برای آن علامت گذاشت و ثبت کرد.

پس چطور یک نفر علاقه مند می تواند موسیقیدان شود

از کتاب نمی تواند استفاده کند، چون کتاب چیزی یاد نمی دهد و قلم عاجز است، ناتوان است از نوشتن این الحان. پس می باید شاگرد با استاد دائما محشور باشد. هر روز استادش را ببیند، هر روز سازش را  بشنود، هر روز نکته ی بسیار کوچکی از این ظرافت موسیقی را درک کند تا در سالهای متمادی این ظرافت ها را که روز به روز درک کرده، فرا بگیرد و بنوازد.

علاوه بر اجرا وقتی که با استاد محشور بود، می تواند حس کند که این آهنگ ها دارای چه حالتی است و هر آهنگ چه تغییر روحی برای شخص ایجاد می کند. »

دورینگ به طرح یک پرسش می پردازد:

«آن موقع ردیف میرزاعبداله بیشتر عرضه می شد، حالا نمی دانم علتش چیست، شاید به خاطر شخصیت قوی نورعلی برومند باشد که آن موقع مروج این ردیف بودند. به نظر من حق علی اکبرخان شهنازی آن طور که باید ادا نشده، ردیف آقاحسینقلی به روایت ایشان کمتر شناخته شده است. »

و امروزه بعد از گذشت سه یا چهار دهه از خود می پرسیم تکلیف ما با مقوله ی ردیف و ردیف منسوب به میرزاعبداله چیست؟

آیا باید آن را فراموش کنیم؟ نه، هرگز! فقط به صورت جزم اندیشانه با آن برخورد نکنیم، همین کافی است.

واژه ی «سنتی» و «موسیقی سنتی» در نظرات ژان دورینگ:

«تاکید بر این نکته اهمیت دارد که واژه ی سنتی اولین بار در دوره های اخیر پیدا شد و بار آن، بدون تردید، ابلاغ یک مفهوم غربی بود. شاید هم اروپایی ها بدون اینکه نظر ایرانیان را جويا شوند، این واژه را به کار بردند. این را هم بگوییم که واژه ی سنتی فقط در ایران به کار گرفته می شود. در آسیای مرکزی می گویند عنعنوی یا خلقی یا مقام و در ممالک شمال آفریقا می گویند تقلید به معنای مثبت کلمه). خلاصه پیداشدن کلمه ی سنت حاکی از آن است که دو نیروی متضاد با سنت، یعنی تجدد و دگرگونی قبلا مستقر شده بوده اند. »

 

اگر این واژه یعنی «سنت» را غربی ها به عنوان یک عامل بازدارنده، وارد موسیقی ما کرده باشند، و به این قصد که موسیقی ایرانی، سترون شود و سد محکمی در مقابل نوآوری و حرکت این موسیقی باشد، که دیگر
جای بحثی باقی نمی ماند، … اما نکته ی اساسی در اینجاست که موسیقی برای بلندمدت، قابلیت و پذیرش افتادن در دام سنت را ندارد. دورینگ با فراست اشاره می کند:

«جوهره ی موسیقی ایرانی راکد نیست، اما دگرگونی و تغییر در درون و در ذات آن متحقق می شود. این اولین درجه ی دگرگونی است که حتی سنت پردازترین نوازندگان هم آن را به چشم قبول می نگرند. البته این امر به این معنا نیست که تمام نوازندگان از این امکان موسیقی ایرانی بهره می گیرند و ابتکار و نوآفرینی خود را ظاهر می سازند. بعضی از نوازندگان به اینکه همان ردیف آموخته را همان طور که یاد گرفته اند بنوازند، قناعت می کنند. اینان شاگردان یا مقلدانی هستند که به استاد خود وابسته اند و فقط قادرند نمایشگر صورت ظاهر سنت باشند و نه روح آن. نظر عمومی بر آن است که یک هنرمند اصیل نمی تواند مثل یک صنعت گر آنچه را که آموخته است بازنویسی کند، بلکه باید صاحب خلاقیت باشد. »

ولی همان طور که دورینگ هم اشاره می کند، نوآفرینی دارای ضوابط و قواعدی سخت است و در اختیار گرفتن سنت ها برای آفرینش هنری نو و ماندگار، کاری بسیار دشوار:

نخستین ضابطه برای پذیرفته شدن تغییرات در موسیقی، اجماع موسیقی شناسان و سپس اتفاق نظر عامه است. یا مرجع معتبر و پذیرفته شده است که باید در این باره داوری کند.

 

منبع : مجله ی هنر موسیقی

مقالات مرتبط

طراحی سایت