آوارگی هنرمند (مجله هنر موسیقی)


بدون شک مهمترین عامل برای ظهور یک پدیده ی هنری، هنرمند است و بدون تردید مهم ترین عامل برای حفظ و ادامه ی آن پدیده مدیریت کردن آن است. آوارگی هنرمند (مجله هنر موسیقی)

در تمام جهان مدیریت، رشته ای تخصصی و دارای تحصیلات دانشگاهی ست حتی در مدیریت فرهنگی مدیریتی در عرصه ی فرهنگ و هنر موفق است که بتواند خواستگاه های سیاستگزاران جامعه را به خوبی پیش ببرد و آن را به دلخواه و خواست ایشان هدایت کند.

اگر بپذیریم فرهنگ و هنر مقوله ای جدی و تعیین کننده است، حال باید در مدیریت آن نیز دست به عصاتر حرکت کنیم، چراکه زیان نابسامانی مدیریت در بخش هنر جبران ناپذیرتر از خسارات مابقی رشته هاست. اقتصاد و صنعت و هر رشته ی دیگری با چهارچوب ها و تعاریف همیشگی و خاص خود دارای معیارهای مشخصی می باشند که یک مدیر کارامد تنها با چیدمان صحیح اندیشه هایش می تواند به کمال مطلوب برسد.


دیگر مطالب مربوط به این مطلب كه شاید شما بپسندید :

نوآوری یا انحراف در موسیقی ایرانی

فرم در آثار اخیر موسیقی ایرانی


اما در هنر و فرهنگ با مقوله ای به عنوان «حال»، «حس» و «خلق» روبرو می شویم

که منشا خلق آثار هنری و فرهنگی یک هنرمند است و این سه عامل در هیچ چهارچوب ذهنی، زمانی و مکانی نمی گنجند و اینجاست که مدیر هنری جایگاه ویژه ای پیدا می کند.

در ایران و در زمینه ی موسیقی سه مدیریت کلان وجود دارد. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی که متولی هنر در بخش دولت است .

«معاونت هنری» و در زیر مجموعه ی آن «دفتر امور شعر و موسیقی» است. حتی از انتخاب اسم این مرکز می توان پی برد که دولت نگاه کلان و خوش آتیه ای برای موسیقی ندارد، زیرا دیرگاهی نیست که «مرکز موسیقی» به «دفتر امور شعر و موسیقی» تقلیل پیدا کرده است.

دولت موظف است با دو بعد همیشگی، نگاهی با سیاست «نعل و میخ» داشته باشد. نعل و میخی بر بدنه ی هنرمندان و دوستداران موسیقی که مخاطبان بی شمار دارد و با نگاهی بر هدفمند بودن موسیقی و قابلیت داشتن آن در ردیف بودجه ی دولتی و از سویی سیاست «میخ و نعل» در مقابل دیدگاهی که هنوز موسیقی را حرام و غیررسمی می پندارند و این افراد همچنان در میان تصمیم گیران دولتی نفوذی بیشمار دارند و این دسته از مدیریت (دولت) در کنار ایشان طوری حرکت می کنند که با اکراه و برای گذران امور جمعی انسان که در کار هنر هستند، به مدیریت آنان مشغول اند.

بدیهی است که این دیدگاه مدیریتی نمی تواند مقتدر باشد و باید همان سیاست یک بوم و دو هوای خود را ادامه دهد تا بتواند هر دو گروه مورد نظر را راضی نگه دارد. ایجاد ممیزی های ناآگاهانه و سخت گیرانه، برگزاری جشنواره ی سیاسی فجر در سال و همچنین ارضاکردن سفارش های دولتی سیاسیون از هنر موسیقی از نکات مهم این دستاورد دولتی می باشد.

آوارگی هنرمند

حوزه ی هنری سازمان تبلیغات اسلامی، دومین مدیریت کلان موسیقی در کشور است

شرایط حوزه با توجه به زیر مجموعه ی نهاد رهبری سازمان تبلیغات اسلامی هرچند در تعامل دیدگاه با دولت است، اما همواره پیرو سیاست های خود می باشد و حتی در بعضی از حوزه های هنری مانند سینما از دولت نیز در سال های گذشته پیشی گرفته است.

مجله هنر موسیقی

مجله هنر موسیقی

موسیقی در مدیریت حوزهی هنری به چند محدوده ی زمانی تقسیم می شود که از آغاز تا محدوده ی انتهایی دهه ی هفتاد و به بعد از آن تشکیل می شود.

در محدوده ی زمانی نخست حوزه با رویکردی کاملا انحصاری در حیطه ی موسیقی نواحی و مذهبی به مدت دو دهه به پیش راند و با تغییر مدیریت در اوایل دهه ی هشتاد به پیشرفت قابل قبولی دست یافت. انتشار کتب مرجع، انتشار ماهنامه ی موسیقایی و تولید آثار متعدد با رویکردی غیرتجاری جدا از بدنه دولت به نمره ی قابل قبولی از

جامعه ی موسیقی رسید، اما تا حدودی این روند در یک سال اخیر متوقف شد. از نکات قابل ذکر حوزه ی هنری در زمینه ی مدیریت موسیقی رسیدگی و آرمان گرایی در حیطه ی موسیقی شهرستانها و همچنین مورد حمایت قراردادن اقشار مختلف موسیقی با دیدگاه ها و نظرهای متفاوت بوده است.

صداوسیما سومین نهاد مدیریتی موسیقی کشور می باشد

سیاست های موسیقی تلویزیون بسیار واضح و روشن است و همواره بر پایه ی بی حرمتی به موسیقی و بی ثبات نشان دادن این هنر است و صد حیف که با وجود این دیدگاه کسانی که در کار موسیقی فعالیت می کنند، با آنها نیز همکاری می کنند و از این دیدگاه مخدوش به موسیقی آبشخوری در خور برای خود دست و پا می کنند. صداوسیما نیز ارگانیست که خود بر پایه های اصولی استوار بر ذهن مدیرانش از موسیقی بهره می برد و نیازی به تعامل های گفته شده ندارد.

هرچند این سازمان نیز زیرنظر نهاد رهبری اداره می شود، اما چنین به نظر می رسد که حوزه ی هنری سازمان تبلیغات آزادانه تر و بازتر به رشد و ارتقاء هنر موسیقی مشغول است. تنها راهی که در صداوسیما برای نفس کشیدن موسیقی وجود دارد، برآورده شدن نیازهای صوتی آن مرکز برای زمان های قابل بهره برداری شان است.

جدا از این سه تقسیم بندی در هنر موسیقی نیز انشعابات مفهومی خاصی وجود دارد که با در نظر گرفتن آن و تقسیم آن در این سه حوزهی مدیریتی می توان به یک جمع بندی اجمالی دست پیدا کرد. سه اصل نظارت، حمایت، اشاعه در هیچ یک از این سه ارگان به طور کامل آزادانه وجود ندارد و هر کدام به قولی سنگ خود را به سینه می زنند.

در این میان دولت با نظارت، حوزه با حمایت و اشاعه و تلویزیون با تخریب آن هم در جنبه هایی که به سیستم فکری خود نزدیک ترند، می دانند و هنرمندان فارغ از رسالت هنری به بخشی از این سه نهاد دست آویخته و پای در رکابشان دارند.

نبود خرد جمعی و همچنین تعاملی که در نهایت به نفع هنر واقع گردد، همواره اختلاف هایی را در بین این سه ارگان به وجود آورده است.

هرچند ممکن است از سوی نهاد دوم و گاهی در مواقع معدود از سوی نهاد اول برخی اقدامات مثبت در مورد موسیقی صورت بگیرد، اما نمی توان به این رویکردهای موقت به صورت عملکردهای دائمی نگاه کرد، اما با فشارهای وارد شده بر پیکرهی موسیقی امروزه می توان تولید نشدن آثار هنری با محتوای دو دهه ی گذشته ایران، رخوت اندیشی هنرمندان راستین، به تعطیلی کشیده شدن بعضی از ارکسترهای مطرح کشور و … را از بازتاب های این گونه اقدامات برشمرد و شاید هرگز نتوان با گفتن، کلام و نوشتن این چنین رویکردهایی را به نسل بعد سالم تحویل داد.

تغییر یک دیدگاه معیوب هنری در سیستم مدیریتی نیازمند باز آفرینی سیاست های تازه است، «کلام» تنها می تواند اشاره ای به معضلات داشته باشد و هرازگاهی نیشتری به جان ناخوش فرایندهای هنری واردکند، هرچند تا همیشه آوارگی موسیقی، مدیون همین سیاست های مدیران کشور است … اما: «آیندگان بدانند؛ اینجا مقصود از کلام تدبیر حمل مشعله ای بود درظلام»

 

منبع : آوارگی هنرمند مجله هنر موسیقی

آوارگی هنرمند / آوارگی هنرمند

مقالات مرتبط

0 دیدگاه

هنوز هیچ دیدگاهی وجود ندارد

    طراحی سایت